• وبلاگ : گلاب
  • يادداشت : عروج يك جانباز دامغاني
  • نظرات : 0 خصوصي ، 1 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + سيد حسن شاهچراغي 

    دريا

    يك سينه بود و اين همه فرياد

    مي برد بانگ خود را تا اوج اسمان

    مي كوفت مشت خود را بر چهره زمان

    زنجير مي گسست

    ديواري مي شكست

    انگار حق خود را مي خواست

    مي زد به قلب طوفان

    مي افتاد!

    مي رفت و خشمگينتر

    بر مي گشت

    مي ماند وسهمگينتر

    بر مي خواست

    يك سينه بود و اين همه فرياد

    تنها ,

    اما شكوهمند , توانا

    دريا!

    "فريدون مشيري"